تبليغاتX
خدا یار من است

خدا یار من است

درکودکی چشم به راه خدا و در بزرگی ،همچون اسبی لگام گسیخته دور از خدا.براستی چرا؟

شخصی گناه کار به موسی گفت:موسی کجا داری می ری؟

عرضه داشت: دارم می رم عبادت با معبود و خدای خودم...

گفت: به خدا بگو فلانی گفت یه عمره دارم روزی تو رو می خورم
 
و در
خونت معصیت می کنم چرا عذابم نمی کنی؟

موسی رفت و عبادت کرد وقت برگشتن ندا رسید
: موسی به بنده ی ما بگو یه عمره دارم عذابش می کنم او نمی فهمه

یه عمره اشک چشم رو ازش گرفتم

یه عمره حال مناجات با خودم رو ازش گرفتم

بگو دیگه منتظر عذاب نباشه...

خدایا!!!!

نکنه منم مثل اون بنده عذابم کنی تو دعای ابوحمزه خودت یادم دادی

بگم : «الهی لا تودبنی بعقوبتک و لا تمکر بی فی حیلتک»


 خدا خودت نیگام کن

+ نوشته شده در یکشنبه 8 آذر1388ساعت 2:52 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


خدايا ببخش اگر با دیدن ستاره ها و باران

 عاشق نشدم و سبد سبد ستاره نچیدم.

ببخش اگر لا به لای صفحه های زمستانی

تقویم زندگی ام گم شدم و به بهار نرسیدم

+ نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 2:30 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


خدایا ببخش اگر همیشه روی بوم زندگی با

رنگهای سیاه وخاکستری نقاشی کشیدم.

ببخش اگر در آفتابی ترین روزهای عمرم خورشید را نادیده گرفتم

 و روی تمامی خاطرات قشنگم خط قرمز کشیدم

+ نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 2:20 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


خدايا! مي‏خواهم فقيري بي‏‏نياز باشم،

که جاذبه‏هاي مادي زندگي،

مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند

+ نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 2:17 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد

خدا گفت : نه

شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید.
 
شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست

آوردنی است.



+ نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید

خدا گفت : نه

آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم .

بلکه آنها برای این در
تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی
.


+ نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 11:51 بعد از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


 چی می شه اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه دیروز ما وقت نكردیم از او تشكر كنیم

چی می شه اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نکنه چون امروز اطاعتش نكردیم

چی می شه اگه خدا امروز با ما همراه نباشه چرا كه امروز قادر به دركش نبودیم

چی می شه دیگه هرگزشكوفا شدن گلی را نبینیم چرا كه وقتی خدا بارون فرستاد گله كردیم

چی می شه اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ کنه چرا كه ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ كردیم

چی می شه اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما بگیره چرا كه امروز فرصت نكردیم آنرا بخوانیم 
 

چی می شه اگه خدا در خا نه اش را ببنده چون ما در قلبهای خود را بسته ایم
 

چی می شه اگه خدا امروز به حرفهایمان گوش نده چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نكردیم

چی می شه اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ بگذاره چون فراموشش كردیم.

و چی می شه اگه ما از این مطالب به سادگی بگذریم

+ نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت 2:22 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


هرچند پیر و خسته دل و ناتوان شدم       هرگه که یاد روی تو کردم جوان شدم


شکر خدا که هرچه طلب کردم از خدا           بر منتهای همت خود کامران شدم


                                            از افخم حمیدی(خدا رحمتش کنه)

+ نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 4:25 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


خدايا! ارشادم کن که بي‏انصافي نکنم،

زيرا کسي که انصاف ندارد شرف ندارد.

****

 خدايا! راهنمايم باش تا حق کسي را ضايع نکنم،

که بي‏احترامي به يک انسان،همانا کفر خداي بزرگ است.

+ نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


خدايا! هدايتم کن! که ظلم نکنم، زيرا مي‏دانم

که ظلم چه گناه نابخشودني است.

***

 خدايا! نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم کثيفي است

***

 خدايا! محتاجم مکن که تهمت به کسي بزنم،

زيرا تهمت، خيانت ظالمانه‏اي است.

+ نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


 خدايا! من کوچکم، ضعيفم، ناچيزم،


پرکاهي در مقابل طوفان‏ها هستم،


به من ديده‏اي عبرت‏بين ده،تا ناجيزي خود را ببينم


و  عظمت و جلال تو را براستي بفهمم


 و به درستي تسبيح کنم.

+ نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 2:30 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


خدایا...یادم بده, یادم باشه, یادت باشم...

+ نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 2:10 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


خدایا قرار ده روزه ام را در این ماه ؛ روزه ی روزه داران واقعى

و شب زنده داری ام را نیز مانند شب زنده داران

و بیدارم کن در آن از خواب بی خبران

و گناهم را بر من ببخش اى معبود جهانیان

و درگذر از من اى درگذرنده از گناهکاران

رمضان مبارک

+ نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 2:2 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


عيب كار از جعبه تقسيم نيست             سيم سيار دل ما سيم نيست

اين خدا اين هم هزاران طول موج       ديش احساسات ما تنظيم نيست

+ نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 1:31 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


 من در راه محبوبم چه کردم؟

کاری کردم که بگم خدا این کارو فقط و فقط برای تو انجام دادم؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 3:3 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


خدایا فاصله ی دست و زبانمان را کم نما و به ما یاد بده هرچه را می گوییم

به کار بندیم که تو رب هستی.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 2:55 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


خدایا به من توانایی بده تا آنچه را که تو زود می خواهی من دیر نخواهم
 و 
آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 2:53 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


آیا هنگامی که زمینه گناه فراهم است حاضریم بگیم خدایا به خاطر تو ...؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 2:44 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


عشق به خدا مسئوليت آور است و انسان مسئوليت گريز،

از خدا مي گريزد...

حالي اگر هست و حال كردني،

براي مسئوليت پذيراني است كه خدا را در پستوي عشق

به همه چيز جز او پنهان نكرده اند
.

از ابراهیم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 2:31 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل  جزیره دور افتاده، رسیده بود.

او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را  به تماشا می نشست.

سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها كلبه ای ساخت تا خود را از خطرات

مصون بدارد و در آن بیاساید.

اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید كه کلبه اش

در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.

بدترین اتفاق ممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.

از شدت خشم و اندوه در جا خشك اش زد. فریاد زد:

« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین كاری بكنی؟ »

صبح روز بعد با صدای بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد

از خواب پرید.


كشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.

نجات دهندگان می گفتند:

"خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم "

+ نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 2:56 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


واقعا خنده داره، 100هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه

اما وقتی با همون مقدار پول به خرید میریم کم به چشم میاد


خنده داره!! اینطور نیست؟

+ نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


واقعا خنده داره، یک ساعت عبادت به درگاه خدا دیرو طاقت فرسا میگذره

 ولی 90 دقیقه بازی تیم فوتبال مثل باد میگذره
خنده داره!! اینطور نیست؟

+ نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


واقعا خنده داره، یه رئیس پاسگاه رو که میبینیم دو متر جلوش کج و راست

 میشیم که مثلا" یه روزی پارتیمون بشه اما روزی یکبار هم حتی حال سلام کردن

 به خدارو هم نداریم چه برسه به اینکه به راهش بریم تا پارتیمون بشه
خنده داره!! اینطور نیست؟

+ نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 0:36 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


واقعا خنده داره، برق خونمون اگه قطع بشه زمین و زمان رو فحش میدیم

اما اگر ارتباتمون با خدا قطع بشه حتی خبر دار هم نمیشیم.

خنده داره!! اینطور نیست؟

+ نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


واقعا خنده داره، ساعتها میشینیم یک رمان عشقی میخونیم

در حالیکه آخرش میدونم مثلا آخرش ژولی به پولی میرسه اما وقت نماز

که میشه انگار با خدا دعوا داریم 4 رکعت نماز رو یه سوت میخونیم

خنده داره!! اینطور نیست؟

+ نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 0:21 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد .


ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد .


فرشتگان پرسيدند چرا ؟


پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت

+ نوشته شده در دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


اِنَ اللهِ یُحِبُ المُتَوَکِلِینَ


خدا کسانی را که به او توکل میکنند دوست دارد


(سوره آل عمران آیه ی 159)

+ نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387ساعت 2:34 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


مرا کسی نساخت ، (خدا) ساخت ؛ نه آنچنان که " کسی می خواست " ،

که من کسی نداشتم ، کسم (خدا) بود ، کس بی کسان .

او بود که مرا ساخت ، آنچنان که خودش خواست .

+ نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387ساعت 2:32 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی

 همه کس و همه چیز را دوست بدار اما

 به هیچکس و هیچ چیز دل مبند

 مگر خدا.

+ نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 1:34 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |


خداوندا

 عزت مرا اين بس که بنده تو باشم

 وفخر مرا اين بس که تو خداي مني

 انچناني که من دوست دارم

 پس مرا انچنان بگردان که تو دوست داري.

 (حضرت علي )

 

+ نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 1:27 قبل از ظهر توسط ((((( بنده خدا ))))) |