|
خدا یار من است |
|
درکودکی چشم به راه خدا و در بزرگی ،همچون اسبی لگام گسیخته دور از خدا.براستی چرا؟ |
بخوانيد مرا تا اجابت کنم شما را...
2- براي تمام آنچه که داري و مي خواهي تغيير کنه و بهترشه از خداوند برکت بخواه... ( لحظه تحويل سال نيت کن و تا چهل شب ، هرشب از خدابراي تحول و بهتر شدنش برکت بخواه ) مثلا اگه موهات ريخته و روزبه روزم داره بدتر ميشه...به جاي اينکه هرروزجلوي آينه بري وبه بخت بدت لعنت بفرستي وازظاهرت اظهار تنفر کني...هر شب دستت رو روي سرت بذار وبراي زيبايي و پر پشتي موهات ازخداوند برکت وسلامت بخواه...وهرشب آنقدراين جمله رو تکرارکن که احساس کني داره اتفاق مي افته...ويا هر چيز ديگه... جسمي روحي ،ظاهري باطني ،مادي معنوي و... مثلا اگه شرايط مالي خوبي نداري...دستت رو روي کيفت بذارو براي پر شدن از پول و اسکناس وتراول!...ازخدا برکت بخواه... براي پر روزي شدن ، پيدا کردن کار خوب ، روابط اجتماعي خوب ، هوش خوب ، و...بخواه و برکت بخواه...خواستن يکي از رموز بدست آوردن و توانستن است...( بخوانيد مرا تا اجابت کنم شما را...) ( پس به جاي قهر و لج با زندگيت و با خداو شکايت دايمي از همه چيز و همه کس...بخواه...با اميد با عشق بخواه...با تواضع ... با تشکروقدرداني بخواه...وآنوقت معجزه روببين...)
فقط يک نکته مهم رو به خاطر بسپار: چيزهايي رو که مي خواهي
بايدخدا پسندانه باشه ...
يعني چيزي رونخواه که باعث عذاب وجدان خود وصدمه به ديگري
شود...
خوشبخت باشي
با سپاس از نازنین
+ نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 3:36 قبل از ظهر توسط بردیا |
هرکس منتظرمعجزه است بياد تو!!! سلام دوست خوبم... سال نومبارک...اميدوارم امسال براي تو سال رحمت و برکت و نعمت و... رسيدن به آرزوهاي درست دلت باشد...همه ما آدما دوست داريم زندگيمون دچار تحولات خوب و تغيرات مثبت بشه...حتي بعضي از ما آنقدر از يکنواختي خسته شديم و سبک زندگيمون کسالت باره که انتظار يه زيرو رو شدن درست و حسابي رو داريم...حتي انتظار معجزه رو مي کشيم...معجزه...معجزه...معجزه... خيلي ها تمام عمرشونو به انتظار کسي نشستن که قراره بياد و اين معجزه رو با خودش بياره...غافل از اينکه اون يه نفر هيچ وقت نخواهد آمد...چرا؟؟؟ چون اون خيلي وقت پيشا اومدو در خونه هامونو زد تا معجزه رو تقديم کنه اما ما صداشو نشنيديم و درو به روش باز نکرديم ...ولي اون انقدر مهربون بود که معجزه رو همونجا پشت در گذاشت وخودش رفت... حالاکي معجزه رو مي خواد؟؟؟ هر کس داوطلب درو باز کنه ... اما اينبار درو به روي خودش بازکنه... بشتابيم درهاي قلبمونو به روي خودمون باز کنيم... يکنفر اينو به من گفت ومن بهش خنديدم و اصلا باور نکردم... درحالي که در غم هام غرق بودم سرش داد کشيدم ... از هر چي شعاره بدم مياد... اما اون درگوشم گفت اين پيام يه هديه ازجانب خداست... هديه رو دورنمي ندازن... چون يه روز حتما به درد مي خوره...شايد يه روز در اوج نا اميدي به کارت اومد...و همين شد که من نگهش داشتم و... يه روزدر اوج نا اميدي بازش کردم...ومعجزه رو ديدم تو هم دوست داري معجزه رو ببيني؟؟؟ پس درقلبتوباز کن...!!! 1- براي تمام آنچه که در زندگيت باعث رنج وعذاب وناراحتيت بوده و هست...( ازاولين روز تولدت تا امروز) ازخداوند سپاسگزاري کن!!! اين باعث ميشه به تواضعي برسي که بپذيري هر آنچه تا بحال در زندگيت گذشته خيري بوده از جانب خدا و درسي براي بهتر بودن وبهترشدن...وقتي اينو قلبا بپذيري و درک کني ... تمام رنجش و بدبختي که زندگيتو به نکبت کشيده... تبديل به آرامشي ميشه که با هيچ لذتي قابل قياس نیست..... ( لحظه تحويل سال نيت کن و تا چهل شب هر شب تمام سختي ها وناراحتي ها و غمهاتو به ياد بيار و به خاطرتمامي شان از صميم قلب ازپروردگارسپاسگزاري وتشکرکن ) چراکه مي داني آنها خيري بوده درلباس شر... * تمام کساني روکه به نوعي باعث ناراحتي ها ورنجهات بودن ويا هستند...ازصميم قلب ببخش... و اين ميسرنميشه مگه اينکه خودتوجاي اون شخص بذاري وازدريچه چشم او بنگري اونوقت مي داني که ممکن اون احمق يا گمراه باشه اما گناهکارنيست چون از عمل ناپسندش آگاه نيست ...اون جاي تو نيست که بدونه با رفتارش چه رنجي رو به تو تحميل مي کنه...!
+ نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 3:29 قبل از ظهر توسط بردیا |
هوالحق
+ نوشته شده در شنبه 26 اسفند1385ساعت 4:7 قبل از ظهر توسط بردیا |
روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد . شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد .آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر رسيد كه خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد . آن شخص مصمم شد كه به پروانه كمك كند وبا برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد . پروانه به راحتي از پيله خارج شد ، اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند . آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده ومستحكم شود واز جپه او محافظت كند .اما چنين نشد ! در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را زير زمين بخزد و هرگز نتوانست با بال هايش پرواز كند . آن شخص مهربان نفهميد كه ... بود ، تا با آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود وپس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد . مشكلي زندگي كنيم ، فلج مي شديم به اندازه كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم . من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي سر راهم قرار داد ، تا قوي شوم .
محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده
گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم . اگر خداوند مقرر مي كرد بدون هيچ
+ نوشته شده در شنبه 26 اسفند1385ساعت 3:58 قبل از ظهر توسط بردیا |
با خدا صحبت کنيد درست همانطور که با دوستي صميمي حرف مي زنيد نگوييد خدا که همه چيز را مي داند پس چرا تکرار کنم ! وقتي هر چه را که در دل داريد به او بگوييد آماده دريافت پيام خدا خواهيد شد . خدا شما را با همه گناهان مي پذيرد به او نزديك شويد و از آن گناهان حرف بزنيد او مي بخشد . هر روز مدتي را به سکوت بگذرانيد جسمتان را آسوده و افکار را بر گيريد و فقط بخدا فکر کنند وقتي ذهنتان را بر خدا متمرکز مي کنيد راه حل مشکلات به طور خودکار به سراغتان مي آيد. خدا چهار پاسخ براي دعاهايمان دارد . اول : پاسخ مثبت يعني اجابت مي کند . دوم : گاهي نه مي گويد . سوم مي گويد : منتظر باش. چهارم مي گويد : " اما چيز بهتري برايت هست " . وقتي خدا به دعاهايمان پاسخ مثبت مي دهد خوشحال و شاکريم اما درک و پذيرش سه پاسخ ديگر دشوار است و بي ترديد ما را به آزمون مي کشد . وقتي پاسخ خدا از دعا منفي است حتماً رحمتي در آن نهفته است . قسمتهايي از کتاب با خالق هستي
+ نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385ساعت 1:31 بعد از ظهر توسط بردیا |

+ نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385ساعت 1:28 بعد از ظهر توسط بردیا |
اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست او جانشين تمام نداشتن هاست. در آخر در مي يابي هر آنچه هست ميان تو و خداي توست.
+ نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385ساعت 1:23 بعد از ظهر توسط بردیا |
در امور الهي جايي براي باور نيست يقين بايد كرد هرچيزي كمتر از يقين شايسته خداوند نيست
+ نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385ساعت 1:22 بعد از ظهر توسط بردیا |
آرزويي در سر نمي شکفد مگر آنکه خداوند توان برآوردنش را به تو ارزاني کرده باشد.
+ نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط بردیا |
فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خدا پذيرفت . او را وارد اتاقي نمود که جمعي از مردم در اطراف يک ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه ، نااميد و در عذاب بودند . هرکدام قاشقي داشت که به ديگ مي رسيد ولي دسته قاشقها بلندتر از بازوي آنها بود ، بطوريکه نمي توانستند قاشق را به دهانشان برسانند ! عذاب آنها وحشتناک بود . آنگاه خداوند گفت : اکنون بهشت را به تو نشان مي دهم . او به اتاق ديگري که درست مانند اولي بود وارد شد . ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير بودند . آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حاليکه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، باآنکه همه چيزشان يکسان است ؟ خداوند تبسمي کرد و گفت : خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند که يکديگر را تغذيه کنند . هر کس با قاشقش غذا در دهان ديگري مي گذارد ، چون ايمان دارد کسي هست در دهانش غذايي بگذارد . « غذاي روح - آن لاندرز » 
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط بردیا |
در نبرد بين روزهاي سخت و انسان هاي سخت اين انسانهاي سخت هستند که باقي ميمانند نه روزهاي سخت
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 2:44 بعد از ظهر توسط بردیا |
وقتي ناراحتيد از ا ين که به چيزي که مي خواستيد نرسيديد محکم بنشينيد وخوشحال باشيد ، زيرا خداوند در فکر چيز بهتري براي شماست
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط بردیا |
خدايا من اگر بد کنم، تو را بنده هاي خوب فراوان است...!
اما اگرتو مدارا نکني مرا خداي ديگر کجاست...؟
+ نوشته شده در شنبه 19 اسفند1385ساعت 7:17 قبل از ظهر توسط بردیا |
گفت: خدا را نَفَس بکش. گفتم: خدا را نَفَس بکشم؟؟؟ خنديد: کتاب آسماني يادت هست ؟ اسمش قرآن بود. کلمه هاي خدا بود در دست هاي پيامبر. اين روزها همه قرآن دارند. اين کلمه ها همه جا هست. اما کسي کلمه ها را نَفَس نمي کشد. کسي با کلمه ها زندگي نمي کند. تو اما کلمه هاي خدا را نَفَس بکش و زندگي کن. که بي نَفَس کشيدن مي ميري
+ نوشته شده در جمعه 18 اسفند1385ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط بردیا |
وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته با شه ...
وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي ......
وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي...
وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن...
وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه ....
وقتي چشم از دنيا ببندي وآرزوي مرگ كني...
وقتي احساس مي كني ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه...
وقتي احساس كني تنها ترين تنهاي دنيا هستي ...
و وقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش كرد ...
چشمهايت را ببند و با تمام وجود خدا رو صدا بزن
+ نوشته شده در جمعه 18 اسفند1385ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط بردیا |
چقدر شبيه خودت مي شوي وقتي :
وقتي مي گذاري عشق در تو جريان يابد و اين جريان پر حرارت ، اطرافيانت را نوازش
کند . 
وقتي بهترين عادت دنيا را داري : عادت به موفق شدن ! 
وقتي خوب مي داني که ستاره شانست در آسمان نيست بلکه در اراده خودت نهفته
است . 
وقتي مي داني که رهبر قدرتمند ارکستر زندگي ات هستي . 
وقتي با تمام وجودت به خانواده ات افتخار مي کني و به آنها احترام مي گذاري . 
وقتي به بهانه هاي مختلف به خانواده ات کمک مالي مي کني . 
وقتي از هيچ کسي کينه به دل نمي گيري . 
وقتي هر چند وقت يک بار انديشه هايت را مرور و اصلاح مي کني . 
وقتي در کارها و فعاليت هايت اختلال به وجود مي آيد ، نااميد نمي شوي چون تو
خدا را داري پس هيچ غمي نداري . 
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 1:16 قبل از ظهر توسط بردیا |
چگونه جوان بمانيم ؟
- از هر فرصتي استفاه کن و به کساني که دوستشون داري بگو
که چقدر دوستشون داري . 
- همواره در حال يادگيري باش .
هنر - کاميپوتر - باغباني -
اطلاعات و داده هاي به روز : هرگز اجازه نده مغزت بيکار بماند .
ذهن بيکار کارگاه شيطان است .
- با افراد شاد دوستي برقرار کن .
- از چيزهاي ساده لذت ببر . منتظر معجزه براي خنده نباش .
- بيشتر بخند : بلند و طولاني . آن قدر بخند که به نفس نفس
بيفتي .
- تا موقعي که هستي زندگي کن .
- دور و اطرافت رو از چيزهايي که دوست داري پر کن ، مخصوصا
ميز کارت را : قاب عکس - گل خشک - کارت هاي تبريک - گل و
گياه - عکس هاي زيبا و ...
- مراقب سلامتت باش . تغذيه درست و سالم داشته باش .
- سن ، وزن ، قد : بگذار پزشکان نگران آنها باشند . براي همين
به آنها حق ويزيت مي پردازي .
- و در آخر :
خودت باش و از خود بودن لذت ببر .
سعي نکن هيچ وقت مانند ديگران باشي . تو يک فرد منحصر به
فرد و ساده هستي اگر باور کني که خودت به اندازه کافي خوب
هستي و نياز به تاييد همگان براي پذيرش خودت نداري .
بازم ممنون ریحانه گل
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط بردیا |
در انتظار خدا بودن يعني در نيافتن اينکه او را هم اکنون در وجود خود داري. 
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط بردیا |
هميشه دو درس را در زندگي خود به ياد داشته باشيد:
1- جسارت در بيان عقيده
2- جرأت در پذيرش اشتباه
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 1:7 قبل از ظهر توسط بردیا |
نامت چه بود؟
آدم
فرزند؟
من را نه مادري نه پدري، بنويس اولين يتيم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاك
اينك محل سكونت؟
زمين خاك
آن چيست بر گرده نهادي؟
امانت است
قدت؟
روزي چنان بلند كه همسايه خدا،اينك به قدر سايه بختم به روي خاك
اعضاء خانواده؟
حواي خوب و پاك ، قابيل خشمناك ، هابيل زير خاك
روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت؟
اينك فقط سياه ، ز شرم چنان گناه
چشمت؟
رنگي به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
وزنت ؟
نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست
نه آ نچنان وزين كه نشينم بر اين خاك
جنست ؟
نيمي مرا ز خاك ، نيمي دگر خدا
شغلت ؟
در كار كشت اميدم
شاكي تو ؟
خدا
نام وكيل ؟
آن هم خدا
جرمت؟
يك سيب از درخت وسوسه
تنها همين ؟
همين!!!!
حكمت؟
تبعيد در زمين
همدست در گناه؟
حواي آشنا
ترسيده اي؟
كمي
ز چه؟
كه شوم اسير خاك
آيا كسي به ملا قاتت آمده؟
بلي
كه؟
گاهي فقط خدا
داري گلايه اي؟
ديگر گلايه نه؟، ولي ...
ولي چه ؟
حكمي چنين آن هم به يك گناه!!؟
دلتنگ گشته اي ؟
زياد
براي كه؟
تنها خدا
آورده اي سند؟
بلي
چه ؟
دو قطره اشك
داري تو ضامني؟
بلي
چه كسي ؟
تنها كسم خدا
در آ خرين دفاع